گاهی آرامش را در یک نگاه جستجو میکنم و گاهی در یک آشوب. گاهی میشنوم که صداهای بزرگ آرامش عجیبی به انسان میدهد و گاهی صدایی کوچک آرامش را از انسان میگیرد...
اما چیزی که ما آن را با نام آرامش میشناسیم این روزها رنگ دیگری به خود گرفته و بسیاری از ما نه تنها آرامش نداریم بلکه همه روزه در هراس و تردیدیم که روز خود را چگونه به شب برسانیم، این در حالی است که در کشور دم از آرامش و نجات مردم میزنند.
دور دوم سفر رئیس جمهور به استانهای کشور آغاز شده و جناب رئیس جمهور برای دیدار مردم و رفع مشکلات آنان به استانهای مختلف سفر کردند و در حال رسیدگی به مشکلات کشورشان هستند.اما کمی به اطراف خود نگاه کنیم و ببینیم که آیا رفع مشکل یعنی ایجاد یک جاده؟ یعنی پاسخ یک نامه با درخواست 200 هزار تومان پول؟ یعنی احداث روگذر و زیرگذر؟ یعنی شوق دانش آموزان برای دیدار رئیس جمهورشان؟
سفر چند نفر از هم وطنانمان به دبی و هتک حرمت زنان و دختران را هنوز از یاد نبردهایم. هنوز صدای گریههای زنان و دختران در گوش بسیاری از ما پیچیده است.هنوز هم دختر 15 سالهای را که در آن سفر بکارت خود را از دست داد از یاد نبردهایم.
چرا کشور خودمان با بیتفاوتی از کنار این موضوع گذشت و حتی به دنبال گرفتن حق آنان نبود؟ چرا جناب رئیس جمهور و هیئت دولتش به فکر ایجاد آرامش برای مردمی نیستند که به کشوری دیگر سفر میکنند؟ آیا این جزئی از وظایف آنان نیست؟ تامین آرامش مردم در خارج از مرزها به عهده آنان نیست؟
ایجاد آرامش برای مردم با سفرهای استانی هیچ منافاتی ندارد. من اگر به راه و جاده نیاز دارم به آرامش و خیال آسوده نیز نیاز دارم. کشورم را وقتی دوست دارم که بدانم هر کجای دنیا هم که هستم پشتوانهای محکم دارم که حامی من است.
اما من امروز چنین پشتوانه ای ندارم...
این هم اطلاعات بیشتر در مورد توهین به ایرانیان در دبی و نمونه ای از نا امنی...