*نیروی انتظامی گامهای استوار در مسیر شکوفایی جهانی
*کاهش 50 درصدی وقوع جرم در سال جاری
*برخورد با بدحجابی در شرکتهای خصوصی
*برخورد با اراذل و اوباش در سطح شهر و ایجاد امنیت اجتماعی
*اختیارات پلیس برای حل و فصل منازعات باید کاهش یابد
*برخورد فرهنگی با جوانان استفاده كننده از وسایل تزئینی فرقههای خرافی
و ...
روزانه چندین مرتبه این شعارها را از رسانههای گروهی میشنویم و میبینیم، میبینیم که برعکس آن چیزی که نیروی انتظامی به آن امنیت میگوید چگونه امنیت از میان رفته و جوانان با ترس و دلهره راهی مقصد میشوند. بارها در خیابان برخورد بد نیروی انتظامی با جوانان را دیده ایم.
مگر نه اینکه حتی اگر کسی جرمی مرتکب شود باید در مرحله اول حکمی برای او در نظر گرفته شود و سپس مجازات شود؟ پس چگونه است که ماموران نیروی انتظامی به خود حق میدهند و با جوان به قول خودشان خاطی در انظار عمومی اینگونه برخورد میکنند.
مگر نه اینکه تا کنون قانونی برای برخورد با مدل موی آقایان وضع نشده پس برادران سبز پوش نیروی انتظامی چگونه به خود اجازه میدهند جوان هفده ساله ای که راهی مدرسه بود را با خود ببرند و مردم در این بهت باشند که مگر او چه کرده؟
مگر این روزها راه رفتن با خواهر نیز جرم است؟ اگر نیست پس چرا بدون آگاهی بعضی از ماموران جرات توهین به این افراد را می دهند و بعد با یک "اشتباه شد" ساده از قضیه میگذرند اما خود هرگز از کوچکترین اشتباه دیگران نمیگذرند.
مگر این روزها قدم زدن در پارک و روی نیمکت نشستن جرم است که مامور نیروی انتظامی به جرم اینکه در نزدیکی یک زن نشسته او را متهم میکند به اینکه چه سر وسری با او دارد؟ گاهی فکر میکنم که چقدر مضحک است و اگر این برخوردها را با چشم خود نمیدیدم باورشان نمیکردم. آن رو ز یکی از همکاران قصد فیلم گرفتن از این صحنه را داشت که با شدت با او نیز برخورد کردند.
مگر نه اینکه ماموران باید آرامش را به جامعه بازگردانند پس کجاست این آرامش؟ نمی دانم این قصه از کجا شروع شده و به کجا ختم خواهد شد؟
این روزها کمتر کسی از کارکنان نیروی انتظامی به نیکی یاد میکند و مردم پس از شنیدن نام آنها یا دچار ترس و واهمه میشوند و یا با بی اعتنایی از کنارشان میگذرند. این روزها نام خواهران نیروی انتظامی که میآید همه با انزجار از آنان یاد میکنند.
پس چرا به اهداف خود نمیرسند و روز به روز از مردم، مردمی که باید در کنار آنان آرامش داشته باشند، دور میشوند.
چرا قبل از هر اقدامی در آن مورد فرهنگسازی نمیشود؟ یک جوان با فرهنگ خانواده خود رشد میکند و خو میگیرد و معلوم است که با یک برخورد راه به جایی نمیبرد.
اما آیا این برخوردها واقعا امنیت را در جامعه افزایش داده؟ آیا با برخورد در انظار عمومی جوانی هدایت شده است؟ آیا دختران ما با حجاب تر شدند؟ پسران ما حجب و حیا پیشه ساختند؟
با این اوصاف همه جوانان به دنبال یک مکان سوم هستند، مکانی که نه چشم پدر و مادری به آنان بیفتد و نه بدتر از آن گرفتار عوامل انتظامی شوند! آنان راهی مکانهایی میشوند که شاید برای خودشان هم خوشایند نباشد اما ...
نمیتوان از زحمات برخی از عوامل نیروی انتظامی چشم پوشی کرد اما این خوبیها مانند سوزن در انبار کاه است و آنچه ما میبینیم جز این است...
باید دانست که راه این نیست و نیروی انتظامی با هیچکدام از این راهکارها نمیتواند هیچ جوانی را هدایت کند... جوانی که امروز گرفتار روزهای عذاب آور بازداشتگاه شد فردای زیبایی نمیتواند نه برای خود و نه برای هیچ کس دیگری رقم بزند. جوانی که میتوانست تنها با یک صحبت ساده هدایت شود حال با چرخیدن در خیابان و انگشت نما شدن از همه بیزار میشود و آیندهای برای خود نمیبیند...
روزهای تیرهای است...
سخت است باور امنیت و آرامش...

بازار اصفهان بعد از چند روز تعطیلی بالاخره باز شد و از امروز مردم برای خرید اجناس مورد نیازشان باز هم به خیا بانها آمدند تا به ترافیک آدمها اضافه شود و دیگر دست کسی از خرید کوتاه نماند...
بازار چند روز تعطیل بود و در این روزها بسیاری از مردم برای خرید می آمدند و با دربهای بسته مواجه میشدند و وقتی پرس و جو می کردند متوجه میشدند که بحث همان بحث افزایش سه درصدی مالیات بر ارزش افزوده است که بالاخره تا اطلاع ثانوی لغو شد.
این تعطیلی چند روزه بازار شاید به چشم خیلی از ما چیز مهمی نباشد اما یکی از همین روزهای تعطیل وقتی که به یکی از اماکن تاریخی شهر میروی و واماندگی تورسیتها را میبینی متوجه میشوی که چه بلایی دارد سر این مملکت می آید.
از طرف دیگر چند تا از رسانههای گروهی اجازه انتشار این اخبار و تعطیلی بازار را نمی دادند و برای خیلیها این سوال مطرح میشد که ایرانی که کوچکترین مشکل کشورهای دیگر را در بوق میکند و به محض شنیدن یک اعتصاب کوچک در یک کشور بزرگ از آنها انتقاد میکند و به بی عدالتی متهمشان میکند چطور خودش این مسائل را بی عدالتی نمیداند و هنوز هم بر حرفهای خود اصرار میورزد؟ چرا با خودش فکر نمیکند که توریستی که برای دیدن اماکن تاریخی و تفریحی به ایران آمده با دیدن این مناظر با خود به کشورش چه می برد؟
از طرف دیگر دود همه این مشکلات و تعطیلی بازار و افزایش مالیات به چشم مردم فرو میرود همان مردمی که همیشه جور مشکلات و فقر را کشیدند و قربانی همه برنامههای نابجای کشور شدند.
مردم خودشان هم میدانند که تعطیلی بازار، بازاریها را دچار مشکل نمیکند و تلافی این چند روزه باز هم از طریق همین مردم در خواهد آمد.
یک نکته دیگر هم که باید به آن توجه کرد این است که یکی از همان روزهای تعطیل، همه مردم در یکی از خیابانهای پر رفت و آمد جمع شده و شعارهایی می دادند که به مذاق خیلیها خوش نیامد اما برادران سبز پوش نیروی انتظامی برعکس همیشه گوشهای ایستادند و فقط تماشا کردند. گویا آنها هم متوجه شدند که دیگر کاری از آنها ساخته نیست و این مردم به جز عدالت چیز دیگری نمیخواهند...
هیچ چیز...
باید کمی فکر کرد به اینکه بعد از این چه خواهد شد؟ تعطیلی بازار یکی از نشانهها بود و نشانههای دیگر نیز یکی پس از دیگری خواهد آمد...اما با این آشفته بازار چه باید کرد و به کجا میتوان رفت...
امروز پروانهها هم از با تو بودن براي من ميگويند
از روزهايي كه پر است از لحظههاي سرد و گرم قدم زدن با بادبادك بزرگ مهرباني
از لحظههايي كه ياسها را پرپر و لابهلاي دوست داشتنمان پنهان ميكرديم
از لحظههايي كه شايد تنها ميهمان دل بيقرارمان شاپرك بود و بس...
از لحظههايي كه برايش انتهايي متصور نبوديم اما به آخر رسيد...
به آخر رسيد همه لحظههايي كه از عشق برايم ميگفتي و از نگاهي كه هرگز به انتها نميرسد
اما رسيد...
و من امروز
از همه اين لحظهها بيزار شدهام
از همه لحظههايي كه مرا و تو را وصل ميسازد به يك لحظه آن روزها
بيزارم از همه لحظههاي لبخند و شاپرك و پروانه و قاصدك...